اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

339

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

دواتى و كاغذى خواست ، سپس به سوى شهر نگريست و ناگاه مسوده [ 1 ] را ديد كه بار وى شهر را فراگرفته‌اند ، پس گفت : من با زور به اين شهر در آمدم . يحيى گفت : نه به خدا قسم ، ليكن با مكر . عبد الله گفت : اگر نبود كه دوستى تو را با ما خاندان مىشناسم ، البته گردنت را مىزدم كه اين سخن را روبروى من گفتى . سپس پشيمان شد و گفت : اى غلام ، اين پرچم را بگير و در خانه اش به زمين بكوب و فرياد كن : هر كس به خانه يحيى بن بحر در آيد ، در امان است . پس مردم در خانه وى فراهم شدند و در آن خانه و خانه هاى پيرامون آن كسى كشته نشد ، و پس از آنكه گروه بسيارى از مردم كشته شدند ، منادى فرياد زد : مردم در امانند ، مگر پنج نفر : وليد بن معاويه ، يزيد بن معاويه ، ابان بن عبد العزيز ، صالح بن محمد و محمد ابن زكريا . عبد الله بن على به مسجد جامع رفت و خطبه اى مشهور براى مردم ايراد كرد كه در آن از بنى اميه و بيداد و دشمنيشان و اينكه آنان دين خدا را مسخره و بازى گرفته‌اند ، سخن راند ، و حرامهايى را كه حلال شمرده‌اند و ستمگريها و گناهان و رفتارى را كه در ميان امت محمد در تعطيل احكام ، و جارى نكردن حدود و به خود اختصاص دادن خراج و غنيمت و ارتكاب ( كارهاى ) زشت ، داشته‌اند ، و انتقام گرفتن خدا از ايشان و مسلط كردن شمشير حق بر آنان ، اينها همه را توصيف كرد و سپس فرود آمد . و گفته مىشود كه ابو العباس به او نوشت : خونت را از بنى اميه بگير ، پس با آنان كرد آنچه كرد و فرستاد تا گورهاى بنى اميه را شكافتند و آنان را بيرون آورد و به آتش سوزانيد و كسى از ايشان را رها نكرد و چون به رصافه رسيد ، هشام بن عبد الملك را بيرون آورد و او را در غارى روى تختش ديد كه براى آنكه بماند آبى به او ماليده‌اند ،

--> [ 1 ] سپاهيان عباسى كه شعارشان پرچم سياه بود .